هرچی آرزوی خوبه مال تو
خدا رو شکر
محیا جونم!امروز ٤شنبه از صبح گزارش اوضاع تو رو به مامان و خاله رباب و خاله سمانه و بابا و شرمین دختر کوچولوی طبقه پایینی که تو رو دوست داره و حتی دایی سعید که از یونان تماس گرفته بود ارائه کردم.به توصیه آقای دکتر(همسر خاله رباب)آلو و شلیل و ...خوردم.مامان جون به دوتاییمون خاک شیر داد.خاله سمانه گفت روغن زیتون بخورم.اون یکی مامان جون گفت زیره سبز دم کنم.دکتر خودت گفت هیچ کاری نکنم تا دو هفته!محیای مامان!ساعت ٣ تا ٥ خوابیدی.بیدار که شدی بغلت کردم نشستم بهت شیر بدم.برای چندمین بار آیه "وذالنون اذذهب..."رو خوندم و سوره حمد ...داشتم بلند بلند به خدا میگفتم که :خدایا دیروز تولدم بود.اگه می خوای خوشحالم کنی محیا رو دریاب...دیدم صورتت گل ...
نویسنده :
فاطمه و حسین
23:49








